محمد تقي جعفري
115
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
طبيعى بدن و پديدههاى آن با هواها و محيطهاى گوناگون ، هنگامى كه اراده دست به كار مىشود ، موانع نه تنها در پيش پاى آدمى مقاومت خود را از دست مىدهند ، بلكه به جهت اوج گرفتن فعاليتهاى روانى و بازشدن استعدادها ، همان موانع ابعاد و جنبههاى توافق و همگامى خود را با حركت مطلوب بروز مىدهند . اين كه مولوى مىگويد : باده از ما مست شدنى ما از او قالب از ما هست شدنى ما از او نمىخواهد واقعا اثبات كند كه پديده اى از درون ذات ما بيرون مىآيد و داخل مايعات مستكننده وارد مىشود و خاصيت مستى را در آنها به وجود مىآورد و او نمىگويد كه روح وارد كرهء خاكى مىشود و عناصرى را به وجود مىآورد و آنها را درهم مىآميزد و قالب بدن ما را از نيستى به هستى در مىآورد . بلكه مقصودش اشاره به معنائى است كه ما بطور مختصر متذكر شديم و آن اينست كه قدرت و اراده و ساير استعدادهاى آدمى بقدرى از نيروى تأثير برخوردار است كه مىتواند واقعيات هستى موجود را به سوى هدفهاى خود توجيه نمايد . و چون اين قدرت وارده و استعدادها محدود و مشخص و قابل قالبگيرى نيستند ، لذا حركت آدمى در اين دنيا بر اصل امكان بنا شده است ، تا آن گاه كه عدم امكان و ناتوانى بطور قطع و از روى حس و برهان يقينى اثبات شود ، مانند پريدن به نقطه اى مرتفع از هوا ، بدون وسيلهء مناسب و جهش از يك جويبار به عرض صد متر . 46 ، 47 ، 48 ، 49 ، 50 ، 51 ، 52 ، 53 - يا اشباه الرّجال و لا رجال ، حلوم الأطفال و عقول ربّات الحجال ، لوددت انّى لم اركم و لم اعرفكم معرفة - و اللَّه - جرّت ندما و اعقبت سدما ، قاتلكم اللَّه لقد ملأتم قلبى قيحا و شحنتم صدرى غيظا و جرّعتمونى نغب التّهمام انفاسا ( اى نامردان مردنما ، رؤياهاى كودكان در دلتان ، عقول زنهاى حجله نشين [ در مغزتان ] ، اى كاش شما را نمىديدم و نمىشناختم ، سوگند